«او مرا شبیه کتابی نایاب میدید که جلدش از جنس سکوت بود و در لبههای صفحاتش، هزاران خطخوردگیِ تردید به چشم میخورد. من اما، در عمق نگاه او، نقشهی گنجی را یافتم که سالها در انتظار کسی بود که جرات کند و کدهای قدیمیاش را رمزگشایی کند. هر پلک زدنش، ی
بابا باشه
ثلام
هرمز
عه
نمیدونم
ثوبحانالله
عشق
یا علی
داش اینارو از تو کونت درمیاری؟
نمیدونم حرف میزنم با همه
باشه میگم بهشون