«او مرا شبیه کتابی نایاب میدید که جلدش از جنس سکوت بود و در لبههای صفحاتش، هزاران خطخوردگیِ تردید به چشم میخورد. من اما، در عمق نگاه او، نقشهی گنجی را یافتم که سالها در انتظار کسی بود که جرات کند و کدهای قدیمیاش را رمزگشایی کند. هر پلک زدنش، ی
بابا باشه
ثلام
هرمز
عه
نمیدونم
ثوبحانالله
عشق
یا علی
داش اینارو از تو کونت درمیاری؟
نمیدونم حرف میزنم با همه
باشه میگم بهشون
داش تو چقدر خلاقی
نه والا
جنوبی
پاسداران
باشه
سلامتی
بابا حسین ولم کن
سلام
عه
حاجی بقران این پیویا بالا نمیاد یه نقطه بده ببینم بالا میاد خار چتزیو گاییدم