22.
تو با من کاری کردی که بی حس شدم و در تاریکی فرو رفتم
و کسی نتوانست مرا از آن تاریکی نجات دهد
حتی تو یارا،
پس تو قاتل قلب و روح منی و مرا در تاریکی های غار و اقیانوس و جنگل غرق کردی.
21.
اما خب در های بزرگ زیادی که بیشتر به دروازه شباهت داشتن جلوم بودن و همشون شیشه ای بودن، مثل بلور و کریستال درخشان بودن و به نظر رد شدن ازشون آسون میامد ولی از هرکدوم که رد میشد شکسته میشدو شیشه خورده هایش مثل یک یادگاری تو قلبم جا میموند
بنظر نمی