22.
تو با من کاری کردی که بی حس شدم و در تاریکی فرو رفتم
و کسی نتوانست مرا از آن تاریکی نجات دهد
حتی تو یارا،
پس تو قاتل قلب و روح منی و مرا در تاریکی های غار و اقیانوس و جنگل غرق کردی.
21.
اما خب در های بزرگ زیادی که بیشتر به دروازه شباهت داشتن جلوم بودن و همشون شیشه ای بودن، مثل بلور و کریستال درخشان بودن و به نظر رد شدن ازشون آسون میامد ولی از هرکدوم که رد میشد شکسته میشدو شیشه خورده هایش مثل یک یادگاری تو قلبم جا میموند
بنظر نمی
20.
از من خواستند عشق رو توصیف کنم و ترو برایشان توصیف کردم اما نمی دانستم
که می توانی به سادگی من را فراموش کنی و دیگر من را به خاطر نداشته باشی.
19.
زیرا برای ادامه دادن زیادی فرسوده بودم.
آیا از من مانده است تکه ای که بتواند این راه را ادامه بدهد.
منظورم جنگیدن با اوست.
جنگیدن با چشم هایه قهوه ایش،جنگیدن با ابروهایه پر پشت و کشیده اش،جنگیدن با او برایم دشوار است زیرا در این جنگ بازنده هستم.