اونا تورو میشناسن؛ ولی من بلدمت!
اونا لبخند به لبات میارن؛ ولی من میخندونمت!
اونا اذیتت میکنن؛ ولی من مرهم میشم رو زخمات!
اونا بهت بدی میکنن؛ ولی من بغلت میکنم!
اونا اسمتو میدونن؛ ولی من بوی تنتو میشناسم!
«او زیبا بود؛
زیباترین نقاشی به دست یک نقاش . .
زیباترین نوشته به دست یک نویسنده . .
و زیباترین مخلوق به دست خالقش.»
میخواهمت ؛ چنان ك شب ِخسته ، خواب را .
وِلتِمیکُننتُاُوجِوابسَتگِی؛