دیروز رفتم اون رستورانه که عادت داشتیم هیچوقت با هم نریم. همون غذا و سالادی رو سفارش دادم که هیچوقت شریکی نمیخوردیم. خیلی چسبید. سالاده هیچ چیز خاصی نداشت ولی عاشق اون سُسِ مخصوصش بودیم که هیچوقت خالی نمیکردیم روش. چقدر واضح به خاطر آوردم اون روزایی که صبح پا میشدیم میدیدم هوا بارونیه و هماهنگ نمیکردیم بریم اونجا روی اون صندلیای تو پیادهرو بشینیم که بخاری میذاشت زیر میزش. سیگار پشتِ سیگار بود که نمیکشیدیم.
خیلی به یادت بودم. غذامو که خوردم از همون مسیری که هیچوقت پیاده ازش برنمیگشتیم برگشتم خونه. از جلوی اون گلفروشیه رد شدم که هیچوقت ازش گل نخردیم برات. یادت هست تو راه چقدر سر به سرِ هم نمیذاشتیم؟
یادش به خیر!
چقدر همدیگهرو بغل نکردیم. چقدر بهت نگفتم دوست دارم. چقدر نازتو نکشیدم. چقدر کادو نخردیم واسهت. چه شبایی که حالم گرفته بود و بدوبدو نیومدم سراغت. چقدر لم ندادم کنارت تا آروم شم.
این چند وقت خیلی یاد اون روزا میفتم. نمیدونم چرا. شاید خاصیتِ زمانهاست.
Artikal
@Kafiha