[Years later, when the blue moon appeared in the sky again, they were standing by the same sea, but this time not with the hope of a wish, but with their hands locked, hearts that were not alone, the love that the blue moon had immortalized for them, the moon was shining and the sea was laughing, and their love was endless.]
[سال‌ها بعد وقتی دوباره ماه آبی در آسمان ظاهر شد ان دو کنار همان دریا ایستاده بودن اما این بار نه به امید یک آرزو بلکه با دستانی در هم قفل شده قلب‌هایی که تنها نبودند عشقی که ماه آبی برایشان جاودانه کرده بود ماه می‌درخشید و دریا می‌خندید و عشقشان بی‌پایان بود🤍]
شب بخیر
02:05

@fareq1
10
مچکرم از شرکتت🩵
9
مچکرم از شرکتت🩵
8
مچکرم از شرکتت🩵
7
مچکرم از شرکتت🩵
6
مچکرم از شرکتت🩵
5
مچکرم از شرکتت🩵
4
مچکرم از شرکتت🩵
3
مچکرم از شرکتت🩵
2
مچکرم از شرکتت🩵
1
مچکرم از شرکتت🩵
23.
9.25/10
22.
9.25/10
21.
10/10
20.
9.25/10
19.
9.75/10
18.
10/10
17.
10/10
16.
10/10
15.
9.25/10
14.
9.75/10