صحبتهای دردناک مادرِ واقعی دو دختر سنندجی که به شدت توسط پدر و زن بابا شکنجه شده بودن:
13 سال با شوهرم زندگی مشترک داشتیم و هیچ وقت ازش خشونت ندیده بودم، تا اینکه با خانم همسایه یعنی همین نامادری، آشنا شد و به من خیانت کرد، بعد هم من رو طلاق داد.
چهارده ماه بود که بهم اجازه ملاقات نمیدادن، یه بار با زور قانون تونستم بچهها رو ببینم ولی پدرشون تهدید کرده بود که اگه چیزی بگید، با چاقو میکشمتون!
نامادری به بهونه اینکه دخترم ظرف نشسته یا شیشه های پنجره رو پاک نکرده یا دیر از خواب بیدار شده، پدرشون رو تحریک به شکنجه می کرد.
پدرشون اونا رو به مدت 1 ماه تو دستشویی حبس کرده بود و تو دهن یکی از دخترا ادرار میریخت! با شلنگ انقدر تو سرِ نارین ضربه زده که پوست سرش کنده شده؛ پا، لگن، استخوانِ فک و بینی و چند دندون و هر دو گوشش شکسته...
قرار بود با نقشه نامادری، بچهها رو بکشن و جسدشون رو تو سطل آشغال بندازن.
تجاوز به بچه ها حقیقت نداره و پزشک بعد از معاینه دخترهام، تائید کرد که اونا سالم هستن.
استانداری به ما یه خونه کلید نخورده داده که قراره اونجا با دخترام زندگی کنیم...
🆔
@GizmizTel 💯