تاریکی ها اندک روشناییِ به جا مانده را، ناشیانه می بلعیدند. آرامش در جوّی ناپایدار بود؛ رخت می بست و جایش را با نگرانی عوض می کرد. عشق در میانِ ما غریبه و غرورش شکسته بود، فکر فرار را به عمل تبدیل می کرد و تنفر به ریشِ ما می خندید! غالبِ همهمه ها در
۵۷۱ بازدید
تاریکی رو دوست دارم.. تو تاریکی راحتتر میشه حرف زد. راحتتر میشه بغض کرد. راحتتر میشه زیرچشمی نگاش کرد. تو تاریکی آدم راحتتر عاشق میشه. تو تاریکی زیرزمین، تاریکی پسکوچهها، تو تاریکی سالنهای سینما...