آقا دلش نیامد شاعران را حسرت به دل بگذارد!
🔹میگویم اینجا چهکار میکنی؟ آمدهای برای پیکر آقا شعر بخوانی؟ دیگر نمیتواند بغض سنگینش را نگه دارد، میگوید: «بالاخره بعد از سالها حسرت، امروز شعرخوانی، رزق و روزیِ من شد! انگار آقا نمیخواست شاعران را حسرت به دل بگذارد و از تهران برود! او نمیخواست آرزوبهدل بمانیم...».
📎 روایت شاعرانی که امروز مهمان آقا شدند را اینجا بخوانید
@Farsna