ریشهکنی درخت آزار و خودخواهی
🔹در مدینه مردی از انصار به نام «انصاری» خانهای داشت که در گوشه حیاط آن، یک درخت خرمای متعلق به مردی دیگر به نام «سمرة بن جندب» قرار داشت.
🔹سمرة طبق قانون حق داشت برای سرکشی و برداشت محصول درختش وارد خانه انصاری شود. اما مشکل اینجا بود که او هر زمان که میخواست، بدون در زدن، بیخبر و ناگهانی وارد حیاط خانه انصاری میشد؛ جایی که همسر و فرزندان مرد انصاری در آنجا آسایش نداشتند.
🔹انصاری بارها به او التماس کرد: «سمره، وقتی میخواهی وارد شوی، حداقل یا الله بگو، در بزن کن تا اهل خانه باخبر شوند.» اما سمره با لجاجت میگفت: «این درخت مال من است و حق دارم هر وقت بخواهم سر بزنم و اجازه نمیگیرم!»
🔹مرد انصاری به پیامبر اسلام(ص) شکایت کرد. پیامبر(ص) سمره را احضار کردند و به او فرمودند: «همسایهات از تو شاکی است. از این به بعد وقتی میخواهی وارد شوی، اجازه بگیر و اهل خانه را باخبر کن.»
🔹سمره قبول نکرد و لجاجت به خرج داد. پیامبر(ص) فرمودند: « این درخت را به من بفروش.» سمره بازهم قبول نکرد. پیامبر قیمت را بالا بردند و حتی وعده دادند: «این درخت را واگذار کن و در عوض، من ضامن میشوم که خدا در بهشت به تو درختی بدهد.» سمره بازهم با لجاجت گفت: «نه درخت دیگر میخواهم و نه درخت بهشت را؛ فقط همین درخت خودم را میخواهم!»
🔹در این هنگام رسول خدا(ص) که دیدند او از حق مالکیت خود به عنوان ابزاری برای ظلم و آزار یک خانواده استفاده میکند، رو به مرد انصاری کردند و فرمودند: «برو آن درخت خرما را از ریشه بکن و جلوی پایش بینداز»
🔹بعد از اینکه درخت را جلوی پای سمره انداختند پیامبر به او فرمودند: «حالا برو درخت را هرجا که دلت میخواهد بکار.»
#حکایت
@Farsna