وقتی کوچکها بزرگ میشوند
🔹کاروان خسته از راه، در پهنه فرشی از خاک و شن توقف کرد. بیابانی برهوت و تا چشم کار میکرد، خشکی بود و آفتاب. پیامبر(ص) رو به یارانش کرد و گفت: «برای برافروختن آتش و پختن غذا، هیزم جمع کنید.»
🔹اصحاب گفتند: «ای رسول خدا! خودت میبینی که اینجا چه صحرای خشکی است؛ در این برهوت حتی یک تکه چوب هم پیدا نمیشود!»
🔹پیامبر گفتند: «هرکس به هر اندازه که توانایی دارد، بگردد و بیاورد؛ حتی اگر بسیار اندک باشد.»
🔹یاران میان ماسهها، زیر بوتههای خشکیده و لابلای سنگها شروع به جستوجو کردند. هرکدام تکه چوب کوچکی، خار خشکی یا ریشه رهاشدهای پیدا میکردند و با خود میآوردند.
🔹وقتی همه جمع شدند، در کمال شگفتی همگان، تپهای بزرگ و قابل توجه از هیزم در برابرشان ظاهر شد.
🔹در این هنگام پیامبر (ص) فرمودند: «گناهان کوچک نیز اینگونه جمع میشوند. ابتدا به چشم نمیآیند و هر کدام را ناچیز میشمارید، اما وقتی روی هم انباشته شوند، تپهای بزرگ از تاریکی میسازند.»
@Farsna - #حکایت