سلطان محمود و خلیفۀ بغداد
🔹سلطان محمود غزنوی که پادشاهی جهانگشا بود، به قدرت خود میبالید. او به القادر بالله (خلیفه عباسی در بغداد) نامهای نوشت و در آن با لحنی تند و تهدیدآمیز از خلیفه خواست که شهر خراسان را به او واگذار کند.
🔹محمود در نامه تهدید کرد که اگر خلیفه خواسته او را نپذیرد: «با فیلهای بیشمار به بغداد میآیم و آنجا را زیر پای فیلها میکوبم و شهر را ویران میکنم و خاکش را به توبره میکشم!»
🔹خلیفه بهجای فرستادن لشکری بزرگ یا نوشتن نامهای طولانی، تنها یک ورقه کوچک برای سلطان محمود فرستاد. وقتی محمود نامه را باز کرد، دید خلیفه تنها سه حرف بر آن نوشته است: «أَلَمْ...»
🔹سلطان محمود و وزیرانش ابتدا متوجه منظور خلیفه نشدند. محمود برآشفت و پرسید: «این چیست؟»
🔹سرانجام یکی از ادیبان دربار پی برد که این اشاره به ابتدای سوره فیل در قرآن است:
«أَلَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِأَصْحابِ الْفیلِ»
(آیا ندیدی که پروردگارت با اصحاب فیل چه کرد؟)
🔹این آیه به داستان ابرهه اشاره دارد که با لشکری از فیلها برای تخریب کعبه آمد، اما خداوند با پرندگانی کوچک (ابابیل) آنها را نابود کرد.
🔹سلطان محمود با خواندن این پاسخِ کوتاه، لرزه بر اندامش افتاد. او دریافت که خلیفه با این استعاره، او را «اصحاب فیل» و خود را تحت حمایت قدرت الهی دانسته است. محمود از تهدید خود دست برداشت و دیگر جرئت نکرد به بغداد حمله کند.
@Farsna - #حکایت