یه روزی میرم واست خاطره میشم . - یک روزایی واسه داشتنت نشستم خیال بافتم و هی دلتنگی رو وسط بغضام قورت دادم و یادم میرفت ك حواست پرتِ بودنم نیست! یک شبایی بین تموم خوبمهایی که واست تایپ میکردم . تو قلبم کُشتمت که یادم بره دستات سهمِ دستام نیست ؛ ولی چشمات یادم میومد که تموم نفسام بندِ برق سیاهیشون بود . یه روزایی برای داشتنت سر دنیا دادم زدم و رو تمومِ قسمت و تقدیر روزگار بالا آوردم . و تنِ بیجونم رو مینداختم روی تخت و برات استخون نرم میکردم! یه شبایی رو اندازه چهار فصل سال صبوری کردم که صبح بشن و خندهی از سرِ بودنت رو به عالم و آدم پُز بدم . ولی الان خیلی زمان میگذره از اون روزا و شبا و ‹ نبودنت! › نشسته کنجِ دلم ؛ تو چشمام ، وسطِ اشکام . خیلی وقته میگذره از منی که عاشق بود! و الان نبودنم نشسته تو زندگیت و حواست نیست به چشمام . به دلتنگیام . . من نبودنم رو گذاشتم وسط دایرهی قسمت و تقدیر . که همشونو پس بزنی خودتو برسونی به آغوشم! که یادم بره . . تموم روز و شبایی که سرِ نداشتنت نگذشتند! متوقف شدن و منو زمین زدند ؛ که بازم تو من تیکه تیکه شدهی پخش زمین شده رو جمع کنی! امّا نبودی . نیستی و نبودنت نشسته رو سفیدی موهام . رو دردایِ شقیقههام . رو نفسایِ یکی درمیونِ ریههام . من نبودنمُ گذاشتم وسط دایرهی زندگی که ببینم لذّت داشتنت رو از سر جنگیدنت با زمین و زمان چجوریه! ولی تو بازم نبودی . نیومدی . نجنگیدی . پس نزدی . و دستات نرسیدن به دستام! الان ندارمت . . و زندگیم شده عین آدم معمولیا ؛ همون آدما که عاشق نیستند . صبور نیستند . ضعیف نیستند . ولی در عوض ترسو هم نیستند! دیگه ترسی ندارم ؛ واسه به دست آوردن و از دست دادن! ولی میدونم اگه چشمات دنبال چشمام بود . هیچوقت نمیذاشتی بشم آدم معمولیه این روزگار! پس میزدی زمین و زمان رو! ندارمت و نبودنت نشسته رو سفیدی موهام:))! هیچکس نباید بدونشب بخیر بخوابه:)) شبتون بخیر🖤 خاموشی چنل☀️