امشب حس کردم تنهاترین آدم رویِ این
کرهیِ خاکیم، حس کردم همون ماهیم کِ
سره طوفانی بودنِ دریا، امواج مرگِ اون
رو بِ ساحل اوردن، حس کردم همون
پرندهایم کِ موقعِ برگشت بِ لونش یه صیاد
بالشو نشونه گرفته، حس کردم همون نهنگیم
که میدونم با اومدن بِ خشکی همچی
تمومِ ؛ اَما بازم اینکارو میکنه، حس کردم
همون پیرِمردیم کِ سالهاست تو آسایشگاه
کسی غیر از پرستار بهش سرنمیزنه، اَما
هنوزم امیدواره ؛ حسِ اون دختره گلفروشی
که بخاطر نفروختنِ هیچکدوم از گلاش
قراره از باباش کتَک بخوره . . .
حسِ اون مادری کِ ماهِ هفتم از حاملگیش
متوجه میشه بِ سرطان مبتلاس:))
درسته، من امشب به اندازه ی تمامِ جهان
غمگینم . . .
هیجکسنباید بدون شب بخیر بخوابه
شبتون بخیر. ☀️
خآموشی چنل🩸