«. دلتنگی، مثلِ تماشایِ یک فیلمِ قدیمی از پشتِ یک شیشهی بارانخورده است. تصویر تار است، صداها مبهماند، اما گرما هنوز یادش مانده که چطور قلب را بلرزاند. یاد گرفتهام که برای خوب شدن، نباید پنجره را ببندم؛ فقط باید یاد بگیرم چطور در این هوا، بدونِ آن