#خاموشیچنل {BJA | ClOp}
باز هم شب شد و باز هم من ماندم و مرورِ تمامِ آنچه باید میبود و نیست. عجیب است که چطور یک نفر میتواند با نبودنش، تمامِ فضایِ یک خانه را اشغال کند. امشب بیشتر از همیشه دلم میخواست میتوانستم زمان را به عقب برگردانم یا حداقل فاصلهها را با یک پلِ خیالی کوتاه کنم. دارم فکر میکنم که در کدام رویای امشبِ من، بالاخره به هم میرسیم؟ انگار تنها جایی که میتوانم بدونِ ترسِ از دست دادن، دستت را بگیرم، همین دنیایِ نادیدنیِ خواب است. این شبها، من با امید به اینکه شاید در خواب ببینمت، چشمهایم را میبندم. بخواب که اگر دنیا هم به رویِ ما بسته باشد، در سطرِ اولِ خوابهای من، هنوز هم همانی هستی که باید باشی. شبت بخیر، ای که هر لحظه جای خالیات بیشتر حس میشود🫠✨
@BJACLOP