بفرس برای یار چشم خُمارت:) 🤍
دِلتَنگیِ هایِ مَنِ
فَقَط دَر کَمپِ آغوشِ تُو
تَرکِ میشِه دِلبَر جان...
تو همانے ڪه دلم لک زده لبخندش را
او ڪه هرگز نتوان یافت همانندش را
.
هر بار که به قضاوت دیگران می نشینیم در حال آشکار ساختن بخشهای شفا نیافته ی خویشتن هستیم