گاهی آدم نه از رفتنِ آدمها، بلکه از خاطراتی که با خودشان میبرند میشکند...
سختترین درد این نیست که تنها ماندهام؛ سختترین درد این است که هنوز هر شب با خاطراتت زندگی میکنم و تو حتی یادی از من نمیکنی.
کاش میشد بعضی آدمها را از دل بیرون آورد، همانطور که از زندگیمان رفتند. اما بعضیها میروند و تا آخر عمر، جای خالیشان در قلب آدم باقی میماند.
گاهی لبخند میزنم تا کسی نفهمد چقدر خستهام؛ اما شب که میشود، اشکهایم حقیقتی را میگویند که هیچکس نشنیده است...اگر خواستی، میتوانم متنی حتی غمگینتر و اشکآورتر هم بنویسم.